تبليغاتX
عشق یکطرفه

  دوستان گلم من تو پست قبلی گفته بودم آخرین پستمه ولی یه اتفاقی

  افتاد که گفتم بیام اینو هم بنویسم و تموم کنم.

   عشق من به سمیرا حدود یک سال یکطرفه بود یعنی اصلا خودش

   نمیدونست.ولی از عید امسال(۸۸) من تونستم احساسمو بهش بگم

   و اونم فهمید که من بهش علاقه دارم ولی گفت من از اینجور روابط

    خوشم نمیاد و از این حرفها.

    منم تو این مدت دلخوش بودم که یه روزی بهش میرسم و واسه آینده

    خودم یه فکرهایی کرده بود.ولی دیروز بدترین خبر عمرم و شنیدم!!!

     دیروز سمیرا تو اس ام اس بهم گفت من به یه کس دیگه علاقه دارم

    و میخوام با اون ازدواج کنم!!!!!

     همه فکرهایی که واسه آینده ام کرده بودم همشون به کل تباه شدن

     و دیگه هیچ امید و برنامه ای واسه آینده ندارم و روزشماری میکنم تا

     وقت خدمتم برسه و برم سربازی...

      از دیروز از همه چی نفرت دارم حتی از خودم....

     در آخر یه شعر مینویسم که از دیروز تا حالا مرتب رو زبونمه.

      مواظب خودتون باشید

     خداحافظ واسه همیشه...

--------------------------------------------------------------------

مارو باش رو چه درختی اسممونو جا میزاریم مارو باش

قسمی جز اون دو چشم نا مسلمون که نداریم ماروباش

تشنه موندیم ولی مشت آب نا اهل و نخواستیم سر ظهر

گفتی از جنس نظر کرده ابریم و میباریم ماروباش

چشم خشکیده داره به ناودون کوچه حسادت میکنه

ما به این بغض سمج گفته بودیم ابر بهاریم مارو باش

پاکیه تو رونق یه دریا ماهی رو شکسته توی تور

دریا گفته که ما صیادیم و غافل که شکاریم مارو باش

به هوای تو چراغ حرمت رفیق و کشتیم نا رفیق

چون برای حجلمون میخواستی مهتاب و بیاری مارو باش

به هواداریه تو شیشه میخونه رو با سنگ شکستیم نارفیق

سنگ و شیشه اگه دشمن منو تو که موندگاریم ماروباش

غزل کوچه ما قلندرای پیر و عاشق که اینه

فکر تازه عاشق پیاده باش ما که سواریم مارو باش اینارو باش...

----------------------------------------------------

در وصالت چه را بیاموزم

در فراغت چه را بیاموزم

یا تو با درد من بیامیزی یا من از تو دوا بیاموزم

میگریزی ز من که نادانم یا بیامیز یا بیاموزم

چون خدا با تو است در شب و روز بعد از این از خدا بیاموزم

در وفا کس نیست تمام استاد پس وفا از وفا بیاموزم.

----------------------------------------

--------------------------------------------------

-------------------------------------

-------------------------------------

-------------------------------------

-----------------------------------------

----------------------------------

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 و ساعت 23:54
تولدم مبارک

   سلام دوستان عزیز

    این آخرین پستم توی وبلاگ هست

   قبل از هرچیز تولدم و به خودم تبریک میگم. کسی که انتظار داشتم تولدم و

   تبریک بگه نگفت!! منم به خودم تبریک گفتم... بیخیال

   دوستان عزیزی که تا امروز بهم لطف داشتین ازتون سپاسگذاری میکنم.

    یه چیز و هم بگم که من تو تاریخ ۱/۸/۱۳۸۸ میرم خدمت سربازی.

    من هیچوقت عشقمو فراموش نمیکنم چون فردی هستم که به خودم و

     اعتقاداتم ارزش قائل هستم و معتقدم که انسان باید با یک عشق زندگی

    کنه حتی اگه اون عشق منو نخواد.

    خوب دیگه مواظب خودتون باشین.تا دیداره دوباره یا علی

   ---------------------------------------------------------------------------------------

يه مرد تنها کنار ساحله

فهميده حالا که عشقش باطله

تو خلوت شب داره آروم ميباره

اي خدا غير از تو که ياري نداره

حتي به خوابم نمياي کاشکي بميرم

تو نيستي و تا خود صبح ستاره چيدم

اسم تو هميشه ورد زبونمه گل ناز من

بي تو خسته و دلگير و تنها نباشي ميميرم

اي همه رويام همه هستيم فداي چشمات

زنده کن مرا با نگاه ناز تو لبخند زيبا

زبانم را نميفهمي نگاهم را نميبيني

ز اشکم بي خبر ماندي و آهم را نميبيني

سخنها خفته در چشمم نگاهم صد زبان دارد

سيه چشمام مگر طرز نگاهم را نميبيني؟

گناهم چيست جز عشقت روي از من چه ميپوشي

مگر اي ماه چشم بي گناهم را نميبيني

سيه مژگان من موي سپيدم را نگاهي کن

سپيد اناب من روز سياهم را نميبيني

پريشانم دل مرگ آشيانم را نمي جويي

پشيمانم نگاه عذر خواهم را نيبيني

مرا گر مست ميخواهي نگاهت را نگير از من

که دل از ساقيه چشمان مستت جام ميگيرد

شب از مهتاب سر ميره تمام ماه تو آبه

شبيه عکس يک روياست تو خوابيدي جهان خوابه

زمين دور تو ميگرده زمان دست تو افتاده

تماشا کن سکوت تو عجب عمقي به شب داده

تو خواب انگار طرحي از گل و مهتاب و لبخندي

شب از جايي شروع ميشه که تو چشماتو ميبندي

تورا آغوش ميگيرم تنم سرريز رویا  شه

جهان قد يه لالايي توي آغوش من جا شه

تورا آغوش ميگيرم هوا تاريکتر ميشه

خدا از دستهاي تو به من نزديکتر ميشه

تمام خونه پر ميشه از اين تصوير رويايي

تماشا کن تماشا کن چه بيرحمانه زيبايي

اي دير بدست آمده پس زود برفتي

آتش زدي اندر منو چون دود برفتي

چون آرزوي تنگ دلان دير رسيدي

چون دوستيه سنگ دلان زود برفتي

زان بيش که در باغ وصال تو دل من

از داغ فراغ تو برآسود برفتي

ناگشته من از بند تو آزاد بجستي

ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتي

آتش به جان من دل سوخته کردي

چون در دل من عشق بيافزود برفتي

سلام اي غروب غريبانه دل

سلام اي طلوع سحرگاه رفتن

سلام اي غم لحظه هاي جدايي

خداحافظ اي شعر شبهاي روشن

خداحافظ اي قصه عاشقانه

خداحافظ اي آبيه روشن عشق

خداحافظ اي قطره شعر شقايق

خداحافظ اي همنشين هميشه

خداحافظ اي داغ بر دل نشسته

تو تنها نمي ماني اي مانده بي من

تورا ميسپارم به دلهاي خسته

تورا ميسپارم به ميله هاي مهتاب

تورا ميسپارم به دامان دريا

اگر شب نشينم اگر شب شکسته

تورا ميسپارم به روياي فردا

به شب ميسپارم تورا تا نسوزد

به دل ميسپارم تورا تا نميرد

اگر چشمه از واژه غم نخشکد

اگر روزگار اين صدا را نگيرد

خداحافظ اي برغبار دل من

خداحافظ اي سايه سار هميشه

اگر سبز رفتي اگر زرد ماندم

خداحافظ اي نو بهار هميشه

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در جمعه هشتم خرداد 1388 و ساعت 15:26
یاور همیشه مومن

   دوستانی که عشقتون یکطرفه هست حتما برید و این ترانه داریوش و

   گوش کنید.مطمئنم خوشتون میاد.من یکی از عاشقان حضرت داریوش

   هستم ولی به شما قول میدم حتی اگه داریوش و دوست نداشته باشید

   بازم این ترانه رو دوست خواهید داشت.من که هر روز چندین بار گوش 

   میکنم.

-----------------------------------------------------------------------------

اي به داد من رسيده تو روزاي خود شکستن

اي چراغ مهربوني تو شبهاي وحشت من

اي تبلور حقيقت توي لحظه هاي ترديد

تو شب و از من گرفتي تو منو دادي به خورشيد

اگه باشي يا نباشي براي من تکيه گاهي

براي من که غريبم تو رفيقي جون پناهي

ياور هميشه مومن تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوري براي من شده عادت

ناجيه عاطفه من شعرم از تو جون گرفته

رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته

اگه مديون تو باشم اگه از تو باشه جونم

قدر اون لحظه نداره که منو دادي نشونم

وقتي شب شب سفر بود توي کوچه هاي وحشت

وقتي هر سايه کسي بود واسه بردنم به ظلمت

وقتي هر ثانيه شب طپش هراس من بود

وقتي زخم خنجر دوست بهترين لباس من بود

تو با دست مهربوني به تنم مرحم کشيدي

برام از روشني گفتي پرده شب و دريدي

اي طلوع اولين دوست اي رفيق آخر من

به سلامت سفرت خوش اي يگانه ياور من

مقصدت هرجا که باشه هرجاي دنيا که باشي

اونور مرز شقايق پشت لحظه ها که باشي

خاطرت باشه که قلبت سپر بلاي من بود

تنها دست تو رفيقه دست بي رياي من بود

ياور هميشه مومن تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوري براي من شده عادت

یک مطلب و هم میخواستم بگم بهتون

شرمنده که نظرات شما عزیزان رو تو وبلاگ نمیزارم

یه دلیل شخصی هست

از همتون ممنونم که لطف میکنید و نظر میدید

مرسی که همتون برام دعا کردید به عشقم برسم

ولی نرسیدم

در آخر هم بگم که آخرین پستمو روز جمعه ۸ خرداد

یعنی روز تولدم مینویسم.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت 2:4

تو اين دنياي نامرد يه دختر نابينا بود که يه دوست پسر داشت

دختره دوست پسرشو خيلي دوست داشت

بهش ميگفت اگه من دوتا چشم داشتم هميشه پيشت ميموندم

يه روز يه نفر پيدا شد و چشاشو داد به اين دختره

دختره وقتي تونست دوست پسرشو ببينه ديد که اونم نابيناست

به پسره گفت ديگه نميخوامت از پيشم برو

پسره وقتي داشت ميرفت لبخنده تلخي زد و با اشک گفت

باشه من ميرم ولي

مواظب چشماي من باش...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:8

غنچه از خواب پريد و گلي تازه به دنيا آمد.خار خنديد و

به گل گفت سلام و جوابي نشنيد

خار رنجيد ولي هيچ نگفت

ساعتي گذشت!!گل چه زيبا شده بود

دست بي رحمي آمد نزديک

گل سراسيمه ز وحشت افسرد

حال آن خار در آن دست خليد و گل از مرگ رهيد

صبح فردا که رسيد خار با شبنمي از خواب پريد

آري گل صميمانه به او گفت سلام

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:32

تو که عمري سر ما داري منت ميزاري

تو که از اشک چشام داري لذت ميبري

انقدر آزارم نده به خدا دق ميکنم

بگو درد دلمو بعد تو به کي بگم

به تو نگم به کي بگم اينروزا دارم ميميرم

انقدر آتيشم نزن قلبمو پس نميگيرم

دعا کنان گريه کنان سرمو بالا ميگيرم

همش به فکرم که يه روز تورو دوباره ببينم

دلم برات لک زده و روزاي سختيه عزيز

دلم ميگه آخر راه است وصيتت رو بنويس

خدا نگهدار گل من دارم از اين دنيا ميرم

يه روز بهت گفته بودم دست به دعا من ميميرم

به تو نگم به کي بگم دعام برآورده نشد

تو اوج بي وفاييات دلم ازت خسته نشد

فقط به تو فکر ميکنم تا اين چشام بسته بشه

فقط واسه تو ميخونم تا نفسم بريده شه

هرچند دلت با من نبود دستات توي دستام نبود

ولي بدون که عشق تو رفته تو پوست و استخون

باور نميکردم يه روز بخواي بري از پيش روم

ولي بدون تو قلب من چيزي به جز عشقت نبود

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:28

خيلي دير رسيدي اي دوست هفتا کفن پوسوندم

پيرهن سياه تنت کن من فقط يه استخونم

ببين چه کردي با اين دل فکر کن فقط يه لحظه

نزار ديگه بيشتر از اين تنم تو گور بلرزه

فقط يه خواهشي دارم زير تابوتم و نگير

وقتي که رفتم زير خاک قبر منو بغل نگير

فقط تا هفت روز سياه تنت کن

شبهاي جمعه يادي از ما کن

عشقي که بردي باشه حلالت

 

کفتر کشته پروندن نداره

رو خاک و خوناب کشوندن نداره

کفتر کشته پروندن نداره

کتاب کهنه که خوندن نداره

داره از تنهايي گريه ام ميگيره

توي اين شهر ديگه موندن نداره

مرغ پر بسته که کشتن نداره

وقتي کشتي ديگه گفتن نداره

از يه دريچه تاريک و سياه

پاي پير و خسته ديدن نداره

اگه تو باغچه فقط يه گل باشه

گل اون باغچه که چيدن نداره

هر درختي که يه روزي پير ميشه

اونو از ريشه سوزوندن نداره

فصل مردن واسه من کي ميرسه

وقت پرواز من از اين قفسه

از منه دربه در اينجا چي ميخواي

بگيري اگر که مقصد نفسه

توي گلها مثال اطلسي نيست

حرفهاي من مثل حرف کسي نيست

شعر من حرف قشنگه رفتنه

حرف حق تا دنيا دنياست گفتنه

 

bu aksham olurum beni kimse tutamaz

sen beni tutamazsin yildizlar tutamaz

 

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:53

ميخوام بسازم از تنت يه طرحي از مجسمه

ميخوام که عالم بدونن چه فرقي داري با همه

ميخوام که رويايي بشه ناز و تماشايي بشه

هرکي که خواست نگات کنه اسير تنهايي بشه

ميخوام با ماه و آسمون شکل تو نقاشي کنم

روي کمون ابروهات اشکامو آبپاشي کنم

هرچي بتونم رو موهات ستاره سنجاق ميزنم

شايد که باورت بشه هميشه عاشقت منم

خيال مردن ندارم تا وقتي عشقت با منه

خستگي هم نميتونه راي چشامو بزنه

به خاطر خاطره هات هستم و دل نميکنم

شايد که باورت بشه هميشه عاشقت منم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در یکشنبه سی ام فروردین 1388 و ساعت 15:46

چي نصيبت ميشه وقتي زجرم ميدي

من به تو دلبستم کاشکي مي فهميدي

چي نصيبت ميشه وقتي من داغونم

وقتيکه با گريه به تو مي فهمونم

چي نصيبت ميشه وقتي من بي تابم

وقتيکه از غصه تا سحر بي خوابم

اين حقيقت داره من به تو دلبستم

کاشکي مي فهميدي چقدر عاشق هستم

ميدوني بده حالم دلم از غم خونه

واسه تو درمونه درد من آسونه

داره عادت ميشه شبهاي شب گردي

کاش مي موندي پيشم آرومم ميکردي

گريمو ميبيني بي خيال رد ميشي

تو که انقدر خوبي پس چرا بد ميشي

چي نصيبت ميشه وقتي من جون ميدم

کاشکي عشق و يکبار تو چشمات ميديدم

 


ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در یکشنبه سی ام فروردین 1388 و ساعت 15:34

ببين بخت من بدون تو سياهه

آخه عاشقي بدون تو يه گناهه

تا که عشق تو واسم يه سرپناهه

کار خداست به عشق تو اسيرم

کار خداست به خاطرت ميميرم

کار خداست اگه محو نگاهتم

هرجا باشي تا آخرش باهاتم

هميشه تکيه گاهتم

تو که دستاي گرمت يه سايبونه

پر تو دامنت گلهاي پونه

رو حرير موهات ستاره بافتم

واسه داشتن تو دنيامو باختم

ببين دريا و ماه چه بي قرارن

براي ديدنت تابي ندارن

آخه کار خداست که با تو باشم

محاله تا ابد ازت جدا شم

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در یکشنبه سی ام فروردین 1388 و ساعت 15:33

با نگاهت عاشقانه از سپيده مي سرودم

لحظه اي که خالي از من هرچه بودم از تو بودم

من شکستم روبرويت توي آيينه مثل شيشه

ذره ذره من شدم تو تو شدي من تا هميشه

بي تو انگار گم شده در بغض کوچه گريه هايم

جاي يادت مانده روي هر شب من لحظه هايت

قصه هاي من شکستن در هجوم موج و طوفان

اي پناه و ساحلم باش اي نگاهت شعر باران

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در یکشنبه سی ام فروردین 1388 و ساعت 0:22

هميشه از نگاه تو با تو عبور ميکنم

از اينکه عاشق توام حس غرور ميکنم

دوباره با سلام تو تازه تازه ميشوم

با نفس ساده تو غرق ترانه ميشوم

از سايه هاي ملتهب هميشه مي گريختم

با رفتن تو هر نفس بغض دوباره ميشوم

ناجيه شام شوکران با دل عاشقم بمان

به حرمت حضور تو چون تو يگانه ميشوم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در یکشنبه سی ام فروردین 1388 و ساعت 0:14

وقتيکه تنگ غروب بارون به شيشه ميزنه

همه غصه هاي دنيا توي سينه منه

توي قطره هاي بارون ميشکنه بغض صدام

ديگه غير از يه دونه پنجره هيچي نميخوام

پشت اين پنجره ميشينم و آواز ميخونم

منتظر واسه رسيدنت تو بارون ميمونم

زير بارون انتظارت رنگ تازه اي داره

منم عاشقترم انگار وقتي بارون ميباره

بعضي وقتها که مياي سر روي شونم ميزاري

تموم غصه هارو از دل من بر ميداري

اما اين فقط يه خوابه خواب پشت پنجره

وقته بيداري بازم غم ميشينه تو حنجره

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 15:26

عزيزم

چرا به من شک ميکني من که منم براي تو

لبريزم از عشق تو و سرشارم از هواي تو

دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو

پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو

گريه نميکنم نرو آه نميکشم بشين

حرف نميزنم بمون بغض نمکنم ببين

سفر نکن خورشيدکم ترک نکن منو نرو

نبودنت مرگ منه راهيه اين سفر نشو

نزار که عشق منو تو اينجا به آخر برسه

بري تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه

نوازشم کن و ببين عشق ميريزه از صدام

صدام کن و ببين که باز غنچه ميدن ترانه هام

اگرچه من به چشم تو کمان قديميم گمان

آتشفشان عشقم و درياي پر تلاطمم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 و ساعت 13:2

تحمل کن عزيز دل شکسته

تحمل کن به پاي شمع خاموش

تحمل کن کنار گريه من

به ياد دلخوشي هاي فراوان

جهان کوچک من از تو زيباست

هنوز از عطر لبخند تو سرمست

واسه تکرار اسم ساده توست

صدايي از منه عاشق اگر هست

منو نسپر به فصل رفته عشق

نزار کم بشم من از آينده تو

به من فرصت بده گم بشم دوباره

توي آغوش بخشاينده تو

به من فرصت بده برگردم از من

به تو برگردم و يار تو باشم

به من فرصت بده باز از سر نو

دچار تو گرفتار تو باشم

نزار از رفتنت ويرون بشه جانم

نزار از خود به خاکستر بشينم

به من فرصت بده رنگين کمان بشم

از آغوش تو تا معراج پرواز

حديث تازه عشق تو هستم

به پايانم نبر از نو بياغاز

 

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 و ساعت 12:55

بايد از عطر اقاقي تورو آغاز کنم

با صداي خيس بارون تورو آواز کنم

از تماشاي قناري به تو پرواز کنم

به تو پل ميزنم از بهانه هامو از همه شبانه هامو ميرسم به تو دوباره

بوي عطر تو ميدن ترانه هامو پر اسمت ميشن عاشقانه هامو

از گل و شعر و ستاره ميرسم به تو دوباره

به تو من ميرسم از اين شب نيلوفري

به تو من ميرسم از اين راه خاکستري

به تو که خاطره هامو به هميشه ميبري

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 و ساعت 12:48

اگه چوبه همه جنگلهارو قفس کنن

هنوزهم دستاي من خواب کبوتر ميبينه

اگه توي دنيا هزاران گل رنگارنگ باشه

هنوزم دستاي تو براي من خار ميچينه

خنجر دستاي تو گل نوازش منه

هق هق گريه من صداي خواهش منه

اگه قلبهامون بشه زخم هزار ساله عشق

من هزار سال ديگه منتظر تو مي مونم

اگه روزي صدامو تو گود شب چال بکنن

من برات هر شعري رو با لب بسته ميخونم

يه روزي ميام که بوي تشنگي ميده صدام

يه روزي که نقش پام تو جاده ها غبار ميشه

دوباره روي بخار شيشه پنجره ها

مينويسم که هنوز دوستت دارم

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 11:54

وقتي که نگاهم به نگاهت خيره ميشه

دوست دارم زمان بايسته واسه هميشه

چشمامونو ببنديم و بريم تا ته رويا

اونجايي که هيچ وقت گلي پزمرده نميشه

هرچي غم داري از دل نازکت بگيرم

اگه اشک از چشات جاري بشه برات بميرم

سر رو شونه هام بزاري و برات بخونم

ياد تو و اسم تو باشه ورد زبونم مهربونم

آرزوم بي تو محاله لحظه هام بي تو سواله

بي تو مقصد خيلي دوره راه عشقم بي عبوره

من نميخوام تو خيالم بگمت عاشقت هستم

دوست دارم که راستي راستي حس کنم تورو تو دستم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 11:46

عشق شيرينش مرا فرهاد کرد

خوبيش آمد مرغ دل را از قفس آزاد کرد

او بشد ليلا و ما مجنون روي ماه او

قلب ويران مرا آباد کرد

نام شيرينش تمام تلخيه عمرم زدود

قبل از او دنيا برايم اينچنين زيبا نبود

بعد از او هم زندگي هست وليکن تلخ تلخ

بعد از او اين زندگي ديگر چه سود

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 11:42
دیدی سر کاری نیست

عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم

با غربت من بساز تا با خودم بسازم

گفتي که از تو گفتن يعني نفس کشيدن

از خود گذشتن من يعني به تو رسيدن

قلبمو عادت بده به عاشقانه مردن

از عشق زنده بودن از عشق جون سپردن

عشق من عاشقم باش اگرچه مهلتي نيست

براي با تو بودن اگرچه فرصتي نيست

عشق من عاشقم باش نزار بيافتم از پا

بمون با من که بي تو نميرسم به فردا

سمیرا

تقدیم به تو که بهترینی

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 و ساعت 13:52
دیدی سر کاری نیست

چه بسازي چه نسازي دل من کوکه با سازت

همه اوج و غرورم سهم قلب بي نيازت

حال من خوبه و عشقت گرچه دورم از وصالت

واسه من کافيه رويات واسه من بسه خيالت

آرزوم بودن کنارت حتي يک لحظه تو خوابه

چه بپرسي چه نپرسي چشم من پر از جوابه

جات و هيچکس نميگيره توي اين قلب حقيرم

اگه باشم توي قلبت بدون از خوشي ميميرم

چه بري تنهام بزاري چه بموني تو کنارم

عاشقانه هات باهامه  من به قصه هات دچارم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 و ساعت 11:21